|
کویر هم در دل خود رازها دارد !!!
|
|
|
|
||||
|
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند:50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم استاد گفت:من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید:خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. استاد گفت : حق با توست، حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه ! استاد گفت:پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید! استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد و اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 6:35 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حالا که نزدیکای انتخابات مجلس هشتم هستش، گفتم یک فیلم بذارم که مربوط به رایگیری و انتخابات باشه این فیلم در ایران و در جزیره کیش فیلمبرداری شده است، ولی در ایران به نمایش در نیامده و پخش هم نشده است.(شاید هم خود کارگردانش اینطور میخواسته!) اگه کسی بیشتر در مورد پخش فیلم تو ایران میدونه بگه تا ما هم بدونیم. توضیحات بیشتر و ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 7:12 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانلود ديكشنري و مترجم بابيلون نسخه 7.0.0.16 به همراه كرك دانلود در ادامه مطلب
..:: KAVIRAN ::.. ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 7:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
====== KAVIRAN.Blogfa.com ======
خیلی وقت بود که دیگه اینجا هیچی ننوشنه بودم،
امیدوارم که بتونم دوباره شروع کنم و باز تو غیبت طولانی نروم
از کسانی که اومدن اینجا و لطف کردن و نظر دادن و یا وقتشون به نحوی اینجا گذشت واقعا ممنونم و ازشون تشکر میکنم و به هر آرزویی که دارند، هرچه زودتر برسند
![]()
- کویر است و شب و هزار خیال به اندازه هزار ستاره کم نور و پر نور بالای سرت... - به اندازه چشمکهایی که میبینی و عشوهها و نازها و کرشمهها... - و تو میمانی با سرشکها و باز خیالها... - آسمان خالی کویر پر از روشنیهای چشم پرکن و سوسو زدن ستارههاست، ستارهای که به مانند دست تکاندادنی از فراسوی مکان و زمان برای تو، امید میدهد که شاید آنجا هم کسی باشد... - غنیمت آب قنات که در گرمای روز خنکایش هرم حرارت را از صورتت میگیرد و در شب سرد، گرمایش ترس از یخکردگی را... - صدای تار، شعلههای آتش و گرمای صدای دردمندی که زبانههایش تا انتهای وجودت را سرشار از لذت میکنند، دلت را چون نور حاصل از سوختن به رقص و وجد می آورد... - صدای فریادی که نمیدانم از سر چیست یا چشمهایی که با خاک پاک کویر گلی را رقم میزند و تنهایی و خلوت خویش، چقدر از همه چیز خالیم می کند... - و چقدر چشم به هم گذاشتن و خفتن زیر سقف پر از ستاره و لحاف مخملی آسمان لذتبخش است... - کویر همهاش آرامش است، شبش، سکوتش، و ریزدانههای تپه رملهای شنیاش... - شاید شتر صبر را از کویر آموخته است... - ماسههای نرمی که سرمای شب را در خود نگه داشتهاند، زیر انگشتان پاهای لختم خنکی میبخشند روحم را، و انگار با هر قدم و هر جای پا، تکهای از تلاطم درونم را بر این پهنای پر از پستی وبلندیهای بادساخته بجا میگذارم... - و کویر سخاوتمندانه آرامش را میبخشد و عقدههای روحم را میخرد... - وقتی ریزدانههای شن را از جاری مشتم به نسیم دم صبح میسپارم، خودم را همراه این فروریزش خالیتر از همیشه مییابم... - دلم نمیخواهد تمام شود، اما براحتی می گذارم و میآیم و خیلی زود وقتی از تپه ماسهها پایین میروم، باز پایم را درون کفشها و بندها میکنم و میتکانم تا انگار به یادگار نیاورم تکه ای از این کویر روحبخش را با خود... - کویر در جای خود میماند و من این بار سرشار از شور و آرامش کویر و خالی از درون خویش باز میگردم... - و کویر هم در دل خود رازها دارد !!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 22:26 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من یه مدتی دیگه نمیتونم وبلاگ رو به روز کنم، چون امتحانام شروع شده، و باید بشینم این خر بدبخت رو بزنم. اینم واسه اونایی که امسال کنکور دارن میذارم:
----------------------------------------------- کنکوریها به سه دسته تقسیم میشوند: 1- خرخونها: موجوداتی شبه انسان، از نظر این گروه زندگی یعنی کنکور، و کنکور یعنی زندگی. شک ندارم آنها یکسال تمام است که خود را در آینه ندیده اند. در طی این یکسال حرفی جز در مورد درس و تست و کنکور از دهن آنها خارج نشده، آنها یکسال تمام است که در حال زدن خر بدبخت هستند و حتی در این دقایق آخر نیز دست بردار نبودند. آنها در این یک سال شاید فقط یکی دو شب، شش ساعت خوابیده باشند به این امید که بعد از قبولی در دانشگاه یکی دو هفتهای فقط بخوابند. من به این دسته پیشنهاد میکنم ازهمین الان بروند و با خیال راحت بخوابند و هیچ خودش را ناراحت نکند زیرا که رتبههایشان از هم اکنون فروخته شده است. 2-درس خونها: انسانهایی که در طی این یکسال هم درسشان را خواندهاند هم خودشان را در آینه دیدهاند، هم سریالهای آموزندهی صدا و سیما را تماشا کردهاند و فیض بردهاند، هم با دوست پسر یا دوست دختر خود... (از ذکر سایر موارد به دلیل مسائل امنیتی معذورم) 3- بی خیالها: گروهی هستند که اکثر آنها تحت تاثیر ترانهی «خیالی نیست» قرار گرفتهاند و در طی این یکسال کلاً بیخیال کنکور و درس و مدرسه شده اند. آنان بسیار باهوشتر از دو دستهی اول هستند زیرا میدانند سؤالات کنکور شب امتحان به دستشان میرسد، پس چه نیازی به زحمت کشیدن است.این گروه یک سال تمام خوردند و خوابیدند و آن شب زندهداریهای گروه اول را تحمل نکردهاند و فقط یک شب پا به پای دستهی اول بیدار میمانند (برای خواندن سوالات کنکور). این دسته به احتمال 99 درصد به دانشگاه راه پیدا میکنند. (اون یک درصد را هم محض خنگ بودن طرف گفتم). ----------------------------------------------- دعای شب امتحانات هم یادتون نره (قابل توجه دانشجویان):
أللهم أهدا كل شوت و مشنگ لايعلم من دروسها بقدر بز أخفش.
----------------------------------------------- به نظر من دسته چهارمی هم تو کنکور وجود داره، ولی به هر حال خدا رو شکر که ما این کنکور رو رد کردیم و این سد رو شکستیم، تا ببینیم بعدش چی میشه. اما خوش به حال اونایی که امسال کنکور دارن، چون از هر 3 نفر، یکی قبول میشه. ولی پارسال که از هر 10 تا یک نفر قبول میشد( چه کارش میشه کرد، شانس که نداریم...
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 11:49 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولا باخت ایران به مکزیک رو به همتون تسلیت میگم و انشاا... غم آخرتون باشه.
به قول یکی از دوستان مهم نیست که ایران برد یا باخت، مهم اینه که علی دایی نود دقیقه فوتبال بازی کرد. بعدشم چون تب جام جهانیه گفتم چند تا مطلب از جام جهانی براتون بگم. امروز میخوام براتون جدول بازی های جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان رو بذارم، که قابلیت اضافه کردن نتیجه مسابقات رو هم داره و به چند زبان هست که زبان فارسی رو هم داره. و شما با وارد کردن تعداد گلهایی که هر تیم زده، میتونین برنده هر گروه و امتیازی رو که به دست آورده، ببینین!!! برای دیدن تصاویر تیمهای حاضر در جام هجدهم، به سایت اسپرت ایران برین. اگر هم میخواین در مسابقه بزرگ پیش بینی نتایج جام جهانی شرکت کرده و جایزه بگیرید، به سایت پارس آنلاین برین. و این هم سایت فارسی جام جهانی ۲۰۰۶ که خیلی شبیه سایت اصلی فیفاست. World Cup Iran چند تا عکس هم از حاشیه جام جهانی و بازی ایران و مراسم افتتاحیه براتون آماده کردم که برای دیدن آنها حتما ادامه مطلب رو ببینین. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 19:46 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت میکردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که میبینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را میکردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید.» بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمیتونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟» بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فکر میکنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.
+
نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 16:37 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز چهار تا از قویترین و محبوبترین نرم افزارهای پخش صوت و تصویر رو براتون میذارم: ۱ - Microsoft Windows Media Player 11.0 Full ۲ - CyberLink PowerDVD 7.0 Deluxe Enhanced ۳ - Nullsoft Winamp 5.22 ۴ – Cowon JetAudio 6.2.4 Plus VX Retail برای دانلود و توضیحات بیشتر اینجا رو کلیک کنید... ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 14:31 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
استفاده از 100% پهنای باند اینترنت در ویندوز ایکس پی: من خودم این کار رو انجام دادم و سرعت اینترنتم تا حدودی بیشتر شد، پیشنهاد میکنم، شما هم حتما این کار رو بکنید: 1- Run را از منوی Start اجرا کنید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 1:24 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غصه نداره زندگی، وقتی تو
دنیا هم آدم خوب هست و هم بد ؛ اینها رو
دخترک گفت و بعدش ادامه داد: پسرک
که حرف اونو خیلی خوب میفهمید، در جوابش گفت: دخترک چیزی
نگفت، و سکوت تنها پل میان نگاه آن دو بود... کمی
گذشت و بالاخره سکوت شکست و پسرک که بغض تمام وجودش را فرا گرفته بود و سعی میکرد
آنرا نشان ندهد، با صدایی لرزان یه چیز از دخترک خواست، فقط خواست که این دوری را
تحمل کند. دخترک با
نگاه معصومانهاش گفت: دخترک در
حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، ادامه داد: به انتظارت خواهم ماند، زیرا
میدانم به سوی من بازخواهی گشت، پس با همه توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم
کرد... پسرک
داشت میرفت، و با اینکه سکوت کرده بود، همه چیز را میشد از نگاهش خواند. در
حالی که باز هم سعی میکرد، اشکهای خود را پنهان کند، در دلش با تمام وجود از
خدا خواست که ای کاش این آخرین نگاه ما نباشد. پسرک
که داشت دورتر و دورتر میشد، گفت: هیچی نپرس فقط برو، ولی فراموشم نکن، شمعمو
آتیشم به پات، برو و خاموشم نکن، اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو، یادت بیار قلب
منو میشینه چشم به راه تو... پسرک
که بغضش ترکیده بود و دیگر نمیتوانست جلوی اشکانش را بگیرد، با چشمانی لبریز از
اشک گفت: ولی فقط اینو یادت باشه عزیز، اشک زلالتو، جلوی چشم غریبهها
نریز... پسرک
داشت دورتر و دورتر میشد، تا آنجا که تبدیل به نقطهای میشد، همچون ستارهای در
دل شب... هردو در دل امیدی داشتن، آری امید به بازگشت، و اگر این امید نبود، هیچ کدام لحظهای زنده نمیماندند، چون دیگر همچون یک روح شده بودند در دو جسم...
من آخر این قصه را نمیدانم، میدانم که شما هم نمیدانید، ولی اگر میتوانید ادامهاش را حدس بزنید، پس بنویسید...
+
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 11:54 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در اینجا می خوام از علی آقا که فامیلش رو هم نمیدونم٬ تشکر کنم به خاطر نظری که داده بود٬ و میگم که علی جون باید بدونی من خاک پای انسانهایی مثل شما هم نمیشم٬ و تو میتوانی بوسه گاهت را بر خاکی بزنی که بر زیر پاهایت می باشد. و امیدوارم که تو هم همیشه موفق باشی و از نام آوران ایران عزیز بشوی...
+
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 6:25 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چون یکی از بازدید کنندگان درخواست کرده بود که از بنیامین عکسهای بیشتری بذارم٬ یا سایت اونو بگم٬ امروز میخوام چند تا عکسی که از بنیامین پیدا کردم رو بذارم: برای دیدن عکس ها اینجا را کلیک کنید < ۱۰ تا عکس >
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 6:10 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز میخوام یه آلبوم جدید براتون بذارم٬ چون واقعا حیفم اومد وقتی آلبوم به این قشنگی رو گوش دادم٬ اینجا نذارم تا بقیه هم استفاده کنن. از من میشنوین اینو حتما گوش بدین چون خیلی قشنگه. با اینکه دوست ندارم اینجا وبلاگ موزیک بشه٬ ولی فکر میکنم تنوع در بعضی مواقع لازم باشه.
و این هم آلبوم جدید احسان خواجه امیری است٬ به نام " برای اولین بار " که واقعا قشنگه : Ehsan Khaje Amiri
1 - برای آخرین بار بیوگرافی احسان خواجه اميري : پسر خواننده معروف ایرج خواجه اميري متن اشعار را که همگی از افشین یداللهی است در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 19:36 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 12:0 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزها میروند و میگذرند پشت سر هم، بهار میرود، خزان میآید، پیر میشوی و یه روز میمیری و هیچ چیز از تو نمیماند، آری هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ...
اما این یک روی زندگی بیش نیست، دنیا پر از زیر و زبر است، پر از رازهای کشف نشده، پر از عشق٬ پر از شگفتی، و سرشار از هیجان.....
+
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 11:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما گروهی از وبلاگنویسان مسلمان و غیرمسلمان ایرانی به مدت یک هفته از تاريخ شنبه 26 فروردين 1385 لغايت جمعه 1 ارديبهشت 1385 عنوان وبلاگهای خود را به "ایران" تغییر خواهیم داد. به امید آنکه با این اقدام اذهان عمومی را به نکات ذیل متوجه ساخته و در مسیر تحقق خواستههای مطرح شده قدمی برداشته باشیم: نخست: نظر به طرح مجدد دعاوی پوچ کشورهای عربی مبنی بر تصرف جزایر سهگانه خلیجهمیشهفارس ؛ ضمن اجرای طرح مذکور بار دیگر بر ایرانی بودن این جزایر تأکید نموده و با انتقاد از سیاست خارجی کشور از مسئولان سیاسی جمهوریاسلامیایران میخواهیم تا با عکسالعمل قاطع از طرح دیگرباره این ادعاها و وقوع چنین جسارتهای ابلهانهای از سوی کشورهای عربی جلوگیری نمایند. دوم : درپی اولتیماتوم جدید کشورهای غربی در زمینهی فنآوری هستهای به ایشان هشدار میدهیم که به حقوق ابتدایی و قطعی همه ایرانیان و به خصوص جوانان ایرانی در رسیدن به فنآوریهای نو احترام بگذارند.
برای اطلاعات بیشتر به سایت http://www.iranianbloggers.ir مراجعه کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 19:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برای دیدن این مجسمه ها که کاملا شبیه انسان ساخته شده اند٬ ادامه مطلب را ببینید. ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 15:0 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرد جوون: ببخشین آقا، میتونم بپرسم ساعت چنده؟
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 14:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت: داستان درباره یک كوهنورد است كه میخواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز كرد ولی از آنجا كه افتخار اين كار را فقط برای خود میخواست، تصمیم گرفت تنها از كوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنكه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاریک شد. كوهنورد همانطور كه داشت بالا میرفت، در حالی كه چيزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیش را به یاد می آورد. داشت فكر میكرد چقدر به مرگ نزدیك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است. حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سكوت، چاره ای نداشت جز اینكه فریاد بزند :
برای یک لحظه سكوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند و از بریدن آن صرف نظر کرد.
هیچگاه به پیامهایی كه از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شک نكنید.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 10:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
و این هم آلبوم جدید بنیامین بهادری است٬ به نام " ۸۵ " که تقریبا یک ماهه که اومده :
Benyamin Bahadory
1 - لکنت برای دیدن عکس های بنیامین اینجا را کلیک کنید. متن شعر " لکنت " را نیز میتوانید در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 14:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این آلبوم جدید رضا صادقی است٬ به نام " دلم برات میسوزه " که تقریبا یک ماهه که اومده :
Reza Sadeghi
1- باختی متن شعر " دلم برات میسوزه " را در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 14:0 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کویر بزرگترین سکوت آفرینش است...
چی میشد ؟ اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه دیروز ما وقت نكردیم از او تشكر كنیم . و چی میشه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم ؟!!
+
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 1:30 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام، من اولش همین جا خودمو معرفی میکنم بعد کار نوشتنو شروع میکنم: مهدی ۱۹ ساله دیگه بیشتر از اینم فکر نکنم لازم باشه.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 1:0 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||